پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
تست هوش جالب و سخت
نوشته شده در شنبه 03 اردیبهشت 1390
بازدید : 2511
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

اول اینو بخون

فرض کن این عکس تو توی آفریقاست و تو با یه طناب به درخت وصل شدی و مثل لنگر کشتی تو هوا معلق هستی

یه شمع هم به آرومی داره طناب رو می سوزونه
و یه شیر هم اون زیر واستاده تا تو بیفتی و شیره ناهارشو بخوره
و تا زمانی که طناب سالم باشه تو هم زنده هستی ، کسی هم نیست که بهت کمک کنه
تنها راه اینه که شیر رو متقاعد کنی که شمع رو خاموش کنه




عشق يعني يك سلام
نوشته شده در شنبه 03 اردیبهشت 1390
بازدید : 1551
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى
عشق یعنی رازقی
عشق یعنی مست گشتن از شمیم
عشق یعنی آفتاب بی غروب
عشق یعنی آسمان ، یعنی فروغ
عشق یعنی آرزو ، یعنی امید
عشق یعنی روشنی ، یعنی سپید
عشق یعنی غوطه خوردن بین موج
عشق یعنی رد شدن از مرز اوج
عشق یعنی از سپیده تا سحر
عشق یعنی پا نهادن در خطر
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی دست در دست نگار
عشق یعنی نغمه های هایده
عشق یعنی رقص آب و آینه
عشق یعنی عقل شد مدهوش تو
عشق یعنی مست در آغوش تو
عشق یعنی لب به لب انداختن
عشق یعنی جامه را انداختن
عشق یعنی لحظه های بی قرار
عشق یعنی صبر ، یعنی انتظار
عشق یعنی اشتیاق و اضطراب
عشق یعنی دلهره ، یعنی شتاب
عشق یعنی اشک ، یعنی عاطفه
عشق یعنی یادگاری ، خاطره
عشق یعنی لایق مریم شدن
عشق یعنی با خدا همدم شدن
عشق یعنی جام لبریز از شراب
عشق یعنی تشنگی ، یعنی سراب
عشق یعنی خواستن ، له له زدن
عشق یعنی سوختن ، پر پر زدن
عشق یعنی سالهای عمر سخت
عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ
عشق یعنی با "خدایا" ساختن
عشق یعنی چون همیشه "باختن"


شاعر: زنده یاد آغاسی




حکایتی از خیار دزد خیالباف
نوشته شده در شنبه 03 اردیبهشت 1390
بازدید : 2030
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

روزی شخصی بر سر جالیز رفت که خیار بدزدد. پیش خودش گفت: این گونی خیار را می‌برم و با پولی که برای آن می‌گیرم، یک مرغ می‌خرم. مرغ تخم می‌گذارد، روی آن‌ها می‌نشیند و یک مشت جوجه در می‌آید، به جوجه‌ها غذا می‌دهم تا بزرگ شوند، بعد آن‌ها را می‌فروشم و یک گوسفند می‌خرم، گوسفند را می‌پرورم تا بزرگ شود، او را با یک گوسفند جفت می‌کنم، او تعدادی بره می‌زاید و من آن‌ها را می‌فروشم. با پولی که از فروش آن‌ها می‌گیرم، یک مادیان می‌خرم، او کره می‌زاید، کره‌ها را غذا می‌دهم تا بزرگ شوند، بعد...




تشيبع جنازه ای باشكوه
نوشته شده در شنبه 03 اردیبهشت 1390
بازدید : 2102
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

یک يارو داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يه جور عجيب غريبي .

اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك مَرد با سگش راه ميره، بعد ازاون هم يك صف 500 متري از ملت دارن دنبالشون ميكن.

يارو ميره پيش جناب سگ دار ، ميگه :


تسليت عرض ميكنم قربان ، خيلي شرمندم . ميشه بگيد جريان چيه ؟




حواستان به منبع سوال باشد!
نوشته شده در شنبه 03 اردیبهشت 1390
بازدید : 1921
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست

مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید
پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟

کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است

مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد


بعد کشیش از او پرسید تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟


مردک گفت من روماتیسم ندارماینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است




کیف پول +18
نوشته شده در شنبه 03 اردیبهشت 1390
بازدید : 2268
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

من خیلی خوشحال بودم، من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم. والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود.

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم




داستانهای طنز کوتاه و با حال
نوشته شده در شنبه 03 اردیبهشت 1390
بازدید : 2261
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟...




بوسه
نوشته شده در شنبه 03 اردیبهشت 1390
بازدید : 2427
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

ست به سينه به چارچوب‌ پنچره تكيه داده بود

 

و مناظر زيبا را از نظر مي گذراند.

 

آن دور ها درختي را ديد كه سال ها قبل زير سايه ي

 

آن نشسته و

 

 اولين بوسه ي عشق را از لب معشوق

 

چشيده بود.

و بقيه بوسه ها كه همه از روي هوس بود!!!

 




دوست داشتن
نوشته شده در شنبه 03 اردیبهشت 1390
بازدید : 2104
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

- تو منو بيشتر دوست داري يا مامانُ؟

 

دخترك كمي فكر كرد:اول تو روُ.نه، اول هر دوتاتون ُ

 

صورت مرد را بوسيد:تو اول منو دوست داري يا مامانُ ؟

 

مرد بدون اين كه فكر كند،جواب داد:معلومه عزيزم كه تو رو دوست دارم.

 

- مامان چي؟

 

- اون منُ تو رو ول كردُ رفت.

 

دخترك لبخند زد:بر مي گرده. من كه مي دونم هنوز دوستش داري.

 

و چرخ هاي ويلچر را به حركت در آورد.

 

 

 




هدیه
نوشته شده در شنبه 03 اردیبهشت 1390
بازدید : 2223
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

فروشنده پرسيد:شما نمي خواهيد واسه همسرتون چيزي بخريد؟

 

 

 

مرد با دست پاچگي ماهيتابه ي بزرگي برداشت.

 

 

 

آن را برانداز کرد.سری برای فروشنده تکان داد:همین خوبه.

 

 

 

زن با دلخوری از فروشگاه خارج شد.

 




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران