پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
رنگ عشق!!
نوشته شده در یکشنبه 25 اردیبهشت 1390
بازدید : 2110
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

 
يك داستان لطيف و عاشقانه به اسم رنگ عشق!



دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »

***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست

***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي » __________________

دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم؛ چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم؛ نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم؛ دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است !!...

زنده ياد قيصر امين پور


اين بار من يكبارگی در عاشقی پيچيده ام
اين بار من يكبارگی از عافيت ببريده ام

دل را ز خود بركنده ام با چيز ديگر زنده ام
عقل و دل و انديشه را از بيخ و بن سوزيده ام

ای مردمان ای مردمان از من نيايد مردمی
ديوانه هم ننديشد آن كاندر دل انديشيده ام




بازدید : 2312
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

 

خیلی موقع ها پیش میاد که آقایون می خواهند از دست خانم هاشون فرار کنند! بعضی ها سرشون  گرم بازی ،تعیر ماشین ، گل های حیاط یا هرچی که بشه می کنند،اما این آقا نه !

 

این مرد که کارمند اداره مهاجرت انگلیس می باشد تصمیم میگیرد به هر روشی شده از دست همسرش خلاص شود به همین منظور تصمیم عجیبی میگیرد.

 

وقتی همسر وی برای سر زدن به خانوادش به پاکستان میرود او در یک اقدام عجیب اسم همسرش را در لیست تروریستها قرار میدهد.


 

همسر وی موقع برگشت از سفر اجازه سوار شدن به هواپیما رو پیدا نمی کنه . و ماموران هم علت رو به او نمی گویند و خانم 3 سال در پاکستان می ماند .

 

در همین حین آقا از شرکت درخواست دریافت ارتقا می کند و وقتی شرکت پرونده و سوابق او را بررسی می کنند متوجه می شوند که اسم همسرش در لیست تروریست ها قرار داره .

مرد اجبارا اعتراف می کند که اسم همسرش را خودش به عنوان تروریست اعلام کرده و در نهایت  اداره نه تنها ارتقا به او نمیدهد بلکه از کار هم اخراج اش می کند .




ماجرا جالب( شلوار)*شهرعشق*
نوشته شده در شنبه 24 اردیبهشت 1390
بازدید : 1776
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

موقعی من رسیدم که هیچ کدوم از دو طرف خسارت ندیده بودن فقط شلوار موتوری به اندازه خیلی کمی شکافته شده بود و با داد وبیدا می گفت باید پول شلوار م  را بهم بده موضوع تا جایی کشیده شد که پلیس هم اومد  پلیس هم بهشون گفت بابا اگه خواسته باشم هردو تون جریمه می کنم و موتوری هم گواهینامه نداشت پلیس می گفت جریمه از چندین شلوار بیشتره باهم مصالحه کنید و برید اما موتوری از خر شیطون پایین نمی اومد و می گفت من پول شلوارم می خوام خلاصه با وساطت مردم پول شلوار پرداخت شد اما نکته جالب این داستان حالا که شخص راننده ماشین پول شلوار به موتوریه داد اون به موتوریه گیر داد که من پول شلوار بهت دادم و شلوار که تن تو هست مال منه 13.gifباید در بیاری و شلوار بهم بدی 07.gif10.gif05.gifآقا همه از رندی این فرد  هم  می خندیدن  و هم تایید می کردند  عجب اوضاعی شده بود حسابی شیر تو شیر شده بود موتوری تو دوراهی مونده بود حماقت از سر و صورتش می بارید خیلی چهره اش خنده دار شده بود آخرش هم موتوری هم مجبور شد که لخت نره خونه نصف پول شلوار را دوباره برگردونه 05.gif




تو چي فكر ميكني؟؟؟
نوشته شده در جمعه 23 اردیبهشت 1390
بازدید : 1779
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

سلام

در اين صفحه هر كي هر فكري داره تو سرش رو به صورت نظر ارسال كنه.بعد تاييد نمايش داده ميشه




بارداری بازیگر هالیودد قبل از ازدواج
نوشته شده در جمعه 23 اردیبهشت 1390
بازدید : 1811
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

بارداری بازیگر هالیودد قبل از ازدواج

.

ارتباط آنها منجر به باردار شدن ناتالی شده و همزمان تصمیم می‌گیرند که بایکدیگر نامزد کنند!…

ستاره باران – ناتالی پورتمن در ژوئن ۱۹۸۱ در امریکا به دنیا آمد. او فعالیت خود را در سال ۱۹۹۴ آغاز کرد و در فیلم لئون یعنی زمانی که فقط ۱۳سال سن داشت بازی کرد و در این فیلم درخشید و به یک ستاره تبدیل شد.
حالا پس از سال ها او در سال ۲۰۰۹ بخاطر بازی در فیلم قوی سیاه با بنجامین میلپاید آشنا می شود و رابطه ای عاشقانه را بایکدیگر آغاز می کنند.

 

بارداری بازیگر هالیودد قبل از ازدواج

ارتباط آنها منجر به باردار شدن ناتالی شده و همزمان تصمیم می‌گیرند که بایکدیگر نامزد کنند!

بارداری بازیگر هالیودد قبل از ازدواج

ناتالی ۲۹سال سن دارد و بنجامین ۳۳ساله که یک رقاص باله می‌باشد زندگی مشترک خود را آغاز کردند.




مشكلات
نوشته شده در پنج‌شنبه 22 اردیبهشت 1390
بازدید : 2134
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

زوج خوشبخت طبقه 10 رو دیدم که باهم زد و خورد می کردن
"پیتر" محکم و قوی رو توی طبقه 9 دیدم که داره گریه می کنه
طبقه 8، "آمی" نامزدش رو می دید که با بهترین دوستشه
طبقه 7، "دن" قرصای روزانه ضدافسردگیش رو می خوره
طبقه 6، "هنگ" بیکار هنوز هفت تا روزنامه در روز می خره تا یه کار پیدا کنه
آقای خیلی محترم "وانگ" در طبقه 5 سعی میکنه لباسای خانومش رو بپوشه
طبقه 4 "رز" دوباره داره با دوست پسرش دعوا میکنه
طبقه 2، "لیلی" هنوز به عکس شوهرش که از شش ماه پیش گم شده خیره میشه
قبل از اینکه از ساختمون بپرم فکر می کردم بدشانس ترین آدمم
الآن فهمیدم هرکسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره
آدمایی که دیدم الآن دارن به من نگاه می کنن
فکر کنم الآن که من رو می بینن، احساس می کنن وضعشون اونقدرا هم بد نیست




داستان آموزنده “نهایت بخشندگی”
نوشته شده در پنج‌شنبه 22 اردیبهشت 1390
بازدید : 2034
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

 عکس   داستان آموزنده “نهایت بخشندگی”

روزی روزگاری درختی بود ….

و پسر کوچولویی را دوست می داشت .

پسرک هر روز می آمد

برگ هایش را جمع می کرد

از آن ها تاج می ساخت و شاه جنگل می شد .

از تنه اش بالا می رفت

از شاخه هایش آویزان می شد و تاب می خورد

و سیب می خورد

با هم قایم باشک بازی می کردند .

پسرک هر وقت خسته می شد زیر سایه اش می خوابید .

او درخت را خیلی دوست می داشت

خیلی زیاد

و در خت خوشحال بود

اما زمان می گذشت

پسرک بزرگ می شد

و درخت اغلب تنها بود

تا یک روز پسرک نزد درخت آمد

درخت گفت : « بیا پسر ، ازتنه ام بالا بیا و با شاخه هایم تاب بخور ،

 

سیب بخور و در سایه ام بازی کن و خوشحال باش . »

پسرک گفت : « من دیگر بزرگ شده ام ، بالا رفتن و بازی کردن کار من نیست .

می خواهم چیزی بخرم و سرگرمی داشته باشم .

من به پول احتیاج دارم

می توانی کمی پول به من بدهی ؟

درخت گفت : « متاسفم ، من پولی ندارم »

من تنها برگ و سیب دارم .

سیبهایم را به شهر ببر بفروش

آن وقت پول خواهی داشت و خوشحال خواهی شد .

پسرک از درخت بالا رفت

سیب ها را چید و برداشت و رفت .

درخت خوشحال شد .

اما پسر ک دیگر تا مدتها بازنگشت …

و درخت غمگین بود

تا یک روز پسرک برگشت

درخت از شادی تکان خورد

و گفت : « بیا پسر ، از تنه ام بالا بیا با شاخه هایم تاب بخور و خو شحال باش »

پسرک گفت : « آن قدر گرفتارم که فرصت بالا رفتن از درخت را ندارم ،

زن و بچه می خواهم

و به خانه احتیاج دارم

می توانی به من خانه بدهی ؟

درخت گفت : « من خانه ای ندارم

خانه من جنگل است .

ولی تو می توانی شاخه هایم را ببری

و برای خود خانه ای بسازی

و خوشحال باشی . »

آن وقت پسرک شاخه هایش را برید و برد تا برای خود خانه ای بسازد

و درخت خوشحال بود

اما پسرک دیگر تا مدتها بازنگشت

و وقتی برگشت ، درخت چنان خوشحال شد که زبانش بند آمد

با این حال به زحمت زمزمه کنان گفت :

« بیا پسر ، بیا و بازی کن »

پسرک گفت : دیگر آن قدر پیر و افسرده شده ام که نمی توانم بازی کنم .

قایقی می خوانم که مرا از اینجا ببرد به جایی دور می توانی به من قایق بدهی ؟

درخت گفت : تنه ام را قطع کن و برای خود قایقی بساز

آن وقت می توانی با قایقت از اینجا دور شوی

و خوشحال باشی .

پسر تنه درخت را قطع کرد

قایقی ساخت و سوار بر آن از آنجا دور شد .

و درخت خوشحال بود

پس از زمانی دراز پسرک بار دیگر بازگشت ، خسته ، تنها و غمگین

درخت پرسید : چرا غمگینی ؟ ای کاش میتوانستم کمکت کنم

اما دیگر نه سیب دارم ، نه شاخه ، حتی سایه هم ندارم برای پناه دادن به تو

پسر گفت : خسته ام از این زندگی ، بسیار خسته و تنهام

و فقط نیازمند با تو بودن هستم ، آیا میتوانم کنارت بنشینم ؟

درخت خوشحال شد و پسرک پیر کنار درخت نشست و در کنار هم زندگی کردند

و سالیان سال در غم و شادی ادامه زندگی دادند …

 

 

دوستان خوبم ، آیا شرح داستان ، چیزی به یاد ما نمیآورد ؟

اکثر ما شبیه پسرک داستان هستیم و با والدین خود چنین رفتاری داریم

درخت همان والدین ماست ، تا وقتی کوچکیم دوست داریم با آنها بازی کنیم

تنهایشان میگذاریم و دوباره زمانی به سویشان بر میگردیم که نیازمند هستیم و گرفتار

برای والدین خود وقت نمیگذاریم ، آیا تا به حال به این فکر کرده ایم که پدر و مادر برای ما

همه چیز را فراهم میکنند تا ما را شاد نگه دارند و با مهربانی چاره ای برای رفع مشکل ما پیدا میکنند

و تنها چیزی که در عوض از ما می خواهند این است که

تنهایشان نگذاریم

به والدین خود عشق بورزیم ، فراموششان نکنیم

برایشان زمان اختصاص دهیم

همراهیشان کنیم

شادی آنها در دیدن ماست

هر انسانی میتواند هر زمان و به هر تعداد فرزند داشته باشد

ولی پدر و مادر فقط یک بار …

 

 




راز جابجائي كريس آنجل در جعبه آهني
نوشته شده در پنج‌شنبه 22 اردیبهشت 1390
بازدید : 1884
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf


اگر جديدترين مجموعه نمايشي شعبده بازي آقاي كريس آنجل را ديده باشيد قطعا بازي فرار و جابجائي سريع او با نفر ديگر داخل يك جعبه آهنين را ديده ايد . در اين بازي كريس جاي خود را با يكي از نفرات حاضر در برنامه بصورت خيلي سريع از طريق اين جعبه تعويض ميكند . ما در اين فيلم به شما نحوه جابجائي و راز پشت پرده كريس آنجل را بازگو ميكنيم .

Open in new window





اصول اوليه تردستی
نوشته شده در پنج‌شنبه 22 اردیبهشت 1390
بازدید : 1824
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

به نام خدا

برای شروع به تردستی ابتدا نياز به محلی داريد که در آنجا برنامه های خود را اجرا کنيد. مثلا گوشه اتاق نشيمن و يا پشت ميز کار و هرجايی که دوست داريد. البته بعضی شعبده ها نياز به وسايل مخصوص و سن نمايش دارند ولی اکثر بازيها را می توانيد حتی بدون وسايل پچيده اجرا کنيد.

وسيله کار همان چيزی است که در جيب شما وجود دارد. نکته ای که بايد به آن توجه کنيد اين است اگر شما با وسايلی که اکثر مردم در جيب يا کيفشان دارند تردستی انجام بدهيد آنها را به شدت شگفت زده خواهيد کرد زيرا آنها با اين وسايل آشنا هستند. مثلا شعبده هايی را که با دستمال انجام می دهيد اگر بطور درست انجام دهيد مانند جادو عمل می کند و مردم را به حيرت وا می دارد. خلاصه اينکه بايد بتوانيد در مردم شگفتی ايجاد کنيد و اين مستلزم تمرين سخت است . تمرين - تمرين - تمرين.

اين تاکيد را برای اين دارم که اکثر مردم از شعبده بازی که ناشی است و نمی داند چه کند خوششان نمی آيد و حوصله آنها از نمايش سر می رود. وقتی شعبده باز نتواند باعث خوشحالی مردم شود مردم توجهی به بازيهای آن ندارند و ممکن است راز و رمزتردستی او لو برود.

يکی مهمترين اصول اوليه در تردستی فاش نکردن راز و رمز تردستی است. يعنی طريقه اجرای بازيها را به هيچ کس ياد ندهيد حتی به بهترين دوستتان.

اصل دوم که بسيار بايد مورد توجه قرار گيرد اين است که همه ما می دانيم که شعبده باز آدمی غير معمولی و با قدرتهای خارق العاده نمی باشد بلکه همانند ما يک انسان معمولی است ولی با تمرين و سرعت عمل بالا می تواند حقايق را برعکس جلوه دهد يعنی به شما وانمود می کند که در حال انجام حرکتی است و اين در حالی است که مشغول انجام کار اصلی خود می باشد.

شما هم بايد سعی کنيد حواس تماشاگر را به سمت مطلبی فرعی منحرف کنيد و کار خود را به آرامی انجام دهيد. مثلا شروع به خواندن ورد کنيد يا در بعضی حالات مجبور هستيد به بالا پريده و بال يک چرخش کامل به دور خود حرکتی را مخفيانه انجام دهيد.

در آخر باز هم تاکيد می کنم که مهمترين عامل در رسيدن به مهارت در تردستی فقط تمرين است. برای مثال  می توانيد برای افزايش اعتماد به نفس و تماشای چگونگی انجام حرکات بازيها را در مقابل آيينه انجام دهيد.

منتظر اولين تردستی باشيد.

با تشکر




آتش سيگار با دست
نوشته شده در پنج‌شنبه 22 اردیبهشت 1390
بازدید : 1763
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

در يک ميهمانی که همه دوستان جمعند ما با اجرای يک تردستی کوچک می توانيد آنها را به تعجب واداريد.

ابتدا دور از چشم ميهمانان دو انگشت سبابه و شصت خود را روی يک قطعه يخ بگذاريد تا کاملا انگشتان شما بی حس شود. بعد از اين کار سريعا نزد يکی از ميهمانان که در حال کشيدن سيگار است برويد و با دو انگشت خود سيگار روشن وی را خاموش کنيد.

مطمئن باشيد که هيچ آسيبی به انگشتان شما نمی رسد. اگر اين عمليات را با مهارت انجام دهيد دوستان شما پی به مهارت شما خواهند برد و از شما شعبده های ديگری را درخواست می کنند.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران