پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
یک بستنی ساده
نوشته شده در پنج‌شنبه 22 اردیبهشت 1390
بازدید : 2017
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

پسر بچهای وارد یک بستنیفروشی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: یک بستنی میوهای چند است؟" پیشخدمت پاسخ داد : " ۵۰ سنت". پسربچه دستش را در جیبش فرو برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسید:" یک بستنی ساده چند است؟" در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند. پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: "۳۵ سنت". پسر دوباره سکههایش را شمرد و گفت: "لطفا یک بستنی ساده". پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت. پسرک نیز پس از خوردن بستنی، پول را به صندوق پرداخت و رفت. وقتی پیشخدمت بازگشت، از آنچه دید حیرت کرد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی ، دو سکه پنج سنتی و پنچ سکه یک سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت




جوك
نوشته شده در پنج‌شنبه 22 اردیبهشت 1390
بازدید : 2020
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

غضنفر می ره تماشای رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده. بعد ازش می پرسن چه طور بود؟

میگه آدمای خوبی بودن. دیدن من خوابم میاد، رو نوک انگشت راه می رفتن!

*****************************

طرف داشته با خره فوتبال بازی میکرده.بهش میگن چرا با خر بازی میکنی؟ میگه همچینم خر نیست. ۳ به ۱ جلوئه!

*****************************

حیف نون می ره بنگاه، می گن یه خونه داریم کنار راه آهنه. سر و صدا زیاده ولی بعد از یک هفته عادی می شه. حیف نون می گه: اشکالی نداره، این یک هفته رو می رم پیش داداشم.


*******************************


یارو میره خواستگاری. ازش می پرسن چه کاره ای؟ روش نمیشه بگه قصاب، میگه لوازم یدکی گوسفند دارم!

****************************


به غضنفر میگن: یه میوه خوشمزه، آبدار و شیرین نام ببر؟

میگه: خیار!

بهش میگن: خیار کجاش آبدار و شیرینه؟

حیف نون میگه: با چایی شیرین بخور، نظرت عوض میشه!


******************************


جمشید از دوستش می پرسه: تو کجا به دنیا اومدی؟ دوستش می گه تو بیمارستان. جمشید می گه: آخی! مریض بودی؟


***************************


زن از شوهرش می‌پرسه: عزیزم، تو منو دوست داری؟

مرد میگه: خوب معلومه عزیزم، اگه دوست نداشتم، چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت، وقت و عمرم رو تلف کنم؟

***************************


یارو زنگ می زنه به دکتر خانوادگیشون، می گه: حال پدرم اصلا خوب نیست بیاین و نگاهی بهش بکنید.

دکتره میگه: من پرونده بابای شما رو خوب خوندم و می دونم باباتون کاملا سالمه فقط خیال می کنه که مریضه اصلا جای نگرانی نیست.

بعد از یک هفته دکتره زنگ می زنه به طرف تا حال پدرش رو بپرسه می گه: خوب، حال پدرت چطوره؟

یارو میگه: والا نمی دونم، فقط از دیروز تا حالا خیال می کنه که مرده!

******************************


سه نفر میرن دزدی! صابخونه بیدار میشه و دزدا میرن هر کدوم تو یه گونی قایم میشن! صابخونه میاد و به گونی اول لگد میزنه… صدای نون خشک در میاره! به دومی لگد میزنه … صدای گردو در میاره! به گونی سوم لگد میزنه … هیچ صدایی در نمیاد … دویاره محکمتر لگد میزنه … باز صدا نمیده!؟ دفعه سوم که لگد میزنه یارو با عصبانیت میاد بیرون میگه بابا … آرده ، آرد … آرد صدا نداره! میفهمی؟


*******************************


به طرف میگن “تور” را تعریف کن؟ میگه: تور مجموعه سوراخهایی هستند که با نخ به هم وصل شده‌اند!


*****************************


یارو تو پارک به نامزدش میگه: عزیزم اگه این درخت کاج زبون داشت الان به ما چی میگفت؟

نامزدش میگه اگه زبون داشت میگفت کره خر من زردآلوام نه کاج! …

خدایا به من عشق بده تا شوهرم را دوست بدارم؛ صبر بده تا بتوانم تحملش کنم؛ اما قدرت نده که می زنم لهش می کنم! …


*****************************


جشنواره فیلم اصفهان

۱) دو نفر با یک تخم مرغ!

۲) تا حالا موز خوردی؟!

۳) ۱۰ نفر زیر یک چتر!

۴) من هوشنگ ۱۵ تومان دارم!

۵) دیشب باز هم پیتزا خوردم.


********************************


هر کاری میکردن غضنفر رو از زیر آوار زلزله بیرون بیارن نمی گذاشته، فقط هی داد میزده من کاری نکردم به خدا، فقط سیفونو کشیدم!


******************************


برای شیر فرهاد داشتن دعا میکردن میگن: انشاءالله ۱۰۰ سال عمر با عزت داشته باشی.

شیر فرهاد میگه: اگر چند سالش با لیلون باشد عیبی نداره


********************************


غضنفر داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم گرفت منو و خورد.

دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!

غضنفر میگه: ای بابا، چه زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی!؟


*****************************


زن: تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن

مرد: … حق با توست، چون عقل من سر جاشه!


****************************


از بقراط می پرسن: فرق فلاسفه و ریاضیدانها چیه؟

میگه: ریاضی دانها هر مسئله ای رو سعی میکنن با کمک ریاضی حل کنن ولی

فلاسفه چیزهای حل شده رو هم با کمک فلسفه به مسئله تبدیل می کنن!!




جك خوب
نوشته شده در پنج‌شنبه 22 اردیبهشت 1390
بازدید : 1814
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

. توصيه اول و آخر : مطالعه اين صفحه يک کمي صحنه داره و براي کودکان زير 62 سال و بانوان توصيه نميشود

 از اونجائي که همه ايراني ها با هر قوميت و قبيله اي واسه ما محترم هستند ما تا اونجائي که شــده بجای استفاده از قوميت ها از کلمه خشايار ( مستوفي ) يا بهروز خالي بند استفاده مي کنيم  اگه هم نشده خلاص خيلي شرمنده اخلاق ورزشکاريتونيم .........     خشايار  و بهروز را که يادتون هست تو زير آسمان شهر ،، البته اگه خواستين ميتونين از آقا غلام  يا مهران مديری و هر در به در ديگه هم استفاده کنين اينــــــــــــه

ضمنا اگه جک ها يا به روایتی جوک ها بيمزه است به خوشمزگي خودتون درستش کنيد

يارو مهم میشه زیرش خط میکشن ، تازه تو امتحان هم میاد

---------------------------------------------------------------

ملا یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی کرج سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ ملا گفت: ببخشید! پس حتما عوضی گرفتم

---------------------------------------------------------------

به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه يخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است

---------------------------------------------------------------

نکته زمخت و نه چندان ظريف : هیچ وقت به رسانه ها کاملا اعتماد نکنید ، میدونید چرا ؟ چون اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم، مردم ایران کچل‌های چاقی هستند که ناتوانی جنسی دارند و می‌خواهند یک هفته‌ای ویزای کانادا بگیرند و اگر تلویزیون داخلی را ببینید خلاصه خبرهای صدا و سیما این است : باور کنید اوضاع در همه جای دنیا از ایران بدتر است

---------------------------------------------------------------

شوتيه عينكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشمش، سرش گیج میره میخوره زمین هوا ميره ، نمیدونی تا کجا ميره

---------------------------------------------------------------

پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه

---------------------------------------------------------------

از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم!

---------------------------------------------------------------

حکمتی برای فهيمان : يارو داشته دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم

---------------------------------------------------------------

رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!

---------------------------------------------------------------

اين جريان واقعی است : يکی از دوستان دکتر تعريف ميکرد برای يه بنده خدائی شياف تجويز کردم ، يارو رفت و يکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نميدونم تا اين کپسول ها که دادين را ميخورم دلم آشوب ميشه

---------------------------------------------------------------

غضنفر مي‌ميره مي‌ره اون دنيا، ازش مي‌پرسن چي شد مُردي؟ ميگه داشتم شير مي‌خوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست

---------------------------------------------------------------

نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش…

بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره

---------------------------------------------------------------

طرف یه تیکه آشغال مي پره  تو چشمش . می ره جلوی آينه  تو چشش فوت ميكنه. خانمش بهش ميگه ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!

---------------------------------------------------------------

به مشنگه میگن اگه یه دختر بهت پا بده چی کار می کنی؟ میگه خوب میدمش به یه جانباز!

---------------------------------------------------------------

یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و ... دویست هزار تومن جریمش میكنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوكباب، چلومرغ، و ... اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن!

---------------------------------------------------------------

يه پيرمرد چاخانه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود

---------------------------------------------------------------

به يکی میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه

---------------------------------------------------------------

يارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
يارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی

---------------------------------------------------------------

به يکي ميگن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟ می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا که درخت نیست يارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم

---------------------------------------------------------------

يکی از اين جوون های مغز قاطی پارچه می بره خیاطی می گه آقا اینو واسم کت شلوار بکن فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی

---------------------------------------------------------------

از يکي ميپرسن فرق کچل با هواپیما می دونی چیه؟ میگه بابا ما سرمون ميشه کچل که اصلا فرق نداره هواپیما هم نکته انحرافی است

---------------------------------------------------------------

مشتری: این کت چنده؟
فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
مشتری: وای! اون یکی چنده؟
فروشنده: وای وای!!


---------------------------------------------------------------

يارو سکه میندازه صندوق صدقات ٬ سوارش میشه

---------------------------------------------------------------

دو تا تنبل دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن

---------------------------------------------------------------

عروس ميره گل بچينه ، شهرداری ميگیرتش

---------------------------------------------------------------

طرف خودشو میمالیده به سپر ماشین ! میگن چی کار میکنی بابا, میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم

---------------------------------------------------------------

یکی زنگ ميزنه 118 ميگه شماره غضنفر رو داريد يارو ميگه نه ، ميگه پس من ميگم تو يادداشت كن داشته باشی

---------------------------------------------------------------

به یارو میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم

---------------------------------------------------------------

اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دست و پا می زنه، فکر نکن با دمپائی زدنش... داره به قیافه تو می خنده

---------------------------------------------------------------

غضنفر میره برای عضو شدن تو بسیج مسئول ثبت نام ازش می پرسه معنی قدس سره الشریف یعنی چی؟ غضنفر یه خورده فکر می کنه میگه همون دمش گرم خودمونه دیگه

---------------------------------------------------------------

يارو ميره خواستگاري، از دختره خوشش نمياد، به باباي عروس ميگه : ما ميريم يه دور ميزنيم ، بر مي‌گرديم ، راستی تا ساعت چند بازيد ؟

---------------------------------------------------------------

يه بنده خدا پتروس فداكار رو با دهقان فداكار قاطي مي‌كنه، ميره انگشت مي‌كنه تو حلق راننده قطار

---------------------------------------------------------------

یارو با دختره دوست می شه می گه ببخشید اسم شما چیه؟ دختره می گه من اسمم شراره است ولی بچه ها صدام می کنن شراب. طرف می گه : منم اصغرم بچه ها صدام می کنن عرق سگی

---------------------------------------------------------------

يه دفعه دو تا هزار پا همديگر رو بغل ميکنن ميشن زيپ

---------------------------------------------------------------

يه نفر ميره جوراب فروشي ميگه آقا جوراب ميخوام فروشنده ميگه:مردونه ؟يارو دست ميده ميگه: مردونه

---------------------------------------------------------------

يه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام ... ؟ يارو ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم

---------------------------------------------------------------

از طرف مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه

---------------------------------------------------------------

پسره رو ختنه می کنن می گن باید دامن بپوشی. می گه نامردا مگه چقدشو بریدین؟

---------------------------------------------------------------

دختره ميره تعليم رانندگي ... ازش ميپرسند چطور بود ؟ ميگه : بد نبود ! اما معلمش خيلي مذهبي بود. ميگن : واسه چي؟ ميگه : والا من هر كاري ميكردم هر جايي ميپيچيدم ميگفت : يا اباالفضل ...يا حضرت عباس...يا امام حسين

---------------------------------------------------------------

 تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟  1- بد نيست  2- خوب است  3- الحمدالله   4- تو خوبي؟

---------------------------------------------------------------

يه نفر يه سگ فلج داشته، هر وقت دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته توي فرغون و دنبال دزده مي‌دويده

---------------------------------------------------------------

اخيرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ي دختر هاي ايراني در زبان فارسي ( پ ) و ( خ ) مي باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند. ( پسر ) ( خر ) کنند. ( پدر ) ( خام ) کنند. ( پرايد ) ( خرد ) کنند.  ( پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و ... ادامه دارد

---------------------------------------------------------------

تست هوش :  به 750 گرم میگن چی؟؟؟ ........... ميگن نیم کیلو و نیم

---------------------------------------------------------------

بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقي همگي زن دارند

---------------------------------------------------------------

يه نکته جدی : ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو

---------------------------------------------------------------

شرمنده ، بی ادبيه ولی ..... از فردا طرح قهوه ای ايرانسل در سراسر کشور : فقط با پرداخت صد هزار تومان هر گوهی ميخواهيد بخوريد

---------------------------------------------------------------

آيا ميدانستيد که بزبزه قندي اولين بز ديابتي تاريخ است !

---------------------------------------------------------------

يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب

---------------------------------------------------------------

به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت : يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو

---------------------------------------------------------------

توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوری تو ميتونی بدوی ولی اون نميتونه

---------------------------------------------------------------

به ملانصرالدين ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن ... حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز

---------------------------------------------------------------

سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از يارو مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف

---------------------------------------------------------------

يه روز يه پسره رو ميبرن کلانتري ، ميگه چرا منو آوردين اينجا ؟؟ ميگن واسه عرق خوري .. ميگه پس چرا نميارين بخوريم؟

---------------------------------------------------------------

پسر خوب چگونه پسري است ؟ پسري كه اولا دوست دختر نداشته باشه - دوما دوست دختر نداشته باشه - سوما دوست دختر نداشته باشه - چهارما دوست دختر نداشته باشه..... چون دوست دختر بناي اوليه منحرف شدن اين گل پاك و معصوم است

---------------------------------------------------------------

پشت کنکوريه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ،،،ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا

---------------------------------------------------------------

ميدوني به يه دختر خوشگل كه لباس خواب پوشيده چي ميگن؟.............. ميگن : شب بخير

---------------------------------------------------------------

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند / ديو هستند ولي مثل پري مي‌پوشند / گرگ‌هايي كه لباس پدري مي‌پوشند / آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند / عشق‌ را همه با دور كمر مي‌سنجند / خب طبيعي ست كه يك روزه به پايان برسد / عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسد

---------------------------------------------------------------

دختره تو جلسه خواستگاری يه باد صدا دار ازش در ميره ، داماد از بس ميخنده مي افته می میره رو سنگ قبرش می نویسند نسيمی آمد و گلی بر باد رفت

---------------------------------------------------------------

پسره تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي خوشگل  مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي... فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام... اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! پسره از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم ميرم!

---------------------------------------------------------------

طرف عروسي ميكنه، هفته بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر ، ميگه: اقاي دكتر ما بچه دار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟ طرف ميگه: يك هفته است!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين زنه ، مايكرووِيو كه نيست

---------------------------------------------------------------

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ، يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

---------------------------------------------------------------

شکمو داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه

---------------------------------------------------------------

غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي

---------------------------------------------------------------

پسره ، دختر محلشون را نشون ميکنه ، رفيقاش ميان با سنگ ميزنن

---------------------------------------------------------------

تُو قلبمی ، تُو خونمی ، تُو تموم وجودمی ........ رفتم دکتر ، ميگن انگل داری

---------------------------------------------------------------

به دختره مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم

---------------------------------------------------------------

دو تا دانمارکی با هم همسایه بودن ... هر سی ثانیه برق یکیشون می رفت ... تحقیق می کنن می بینن از چراغ راهنمایی برق ميدزدیدن

---------------------------------------------------------------

به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!

---------------------------------------------------------------

ديگه از چشم افتادي . مي فهمي؟ ..............صاف افتادي تو قلبم

---------------------------------------------------------------

شيرفرهاد ميره تو صف نونوايي، شاطر نونوائی ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. شیرفرهاد ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه

---------------------------------------------------------------

يه مرده ، زنشو تو یه فیلم بد می بینه آخر فیلم میگه خدا شکر که فیلم بود

---------------------------------------------------------------

يارو ميره حرم داد می‌ زنه : آقايون شلوغ نكنيد! حاجت ها قاطی‌ می‌شه! من پارسال اومدم ، حامله شدم

---------------------------------------------------------------

غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین

---------------------------------------------------------------

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه ‏داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي ‏باش که دوستت داشته باشه

---------------------------------------------------------------

پيروزي افتخار آميز دانشمندان ايراني در عرصه انرژي هسته اي و دستيابي آن عزيزان به اورانيوم غني شده رو ولش کن "خودت چه طوري؟

---------------------------------------------------------------

يه برره ای به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ يارو مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

---------------------------------------------------------------

يك گاو نر دنبال يك گاو ماده مي افته گاو ماده هي فرار مي كرده دست آخر به يك كوچه مي رسه كه بن بست بوده برمي گرده و با حالت درماندگي مي گويد آخه چي از جون من مي خوايي گاو نر مي گه مااااااااااااااااااااااچ

---------------------------------------------------------------

گوش بده ببين چي ميگم . اگه يکي بهت پي ام داد گفت من حسن هستم و سراغ منو از تو گرفت بگو نمي شناسمش. اين يارو شماعي زاده فکر مي کنه گيتارش دست منه

---------------------------------------------------------------

يه پسره  به دختره ميگه بوس ميدي؟  ميگه نه ! پسره ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم

---------------------------------------------------------------

يه برره ای  میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن  .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن

---------------------------------------------------------------

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است  و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد

---------------------------------------------------------------

يه دفعه يه پسره داشته راه ميرفته ميخوره زمين هواااااااااا ميره نميدونی تا کجاااااااا ميره

---------------------------------------------------------------

يارو  زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه ، برو صندلی جلو بشین

---------------------------------------------------------------

يه بچه خوشگله ريش بزی ميذاره ، گرگه مياد ميخورتش

---------------------------------------------------------------

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده .... سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

---------------------------------------------------------------

يارو ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ،  سينه ميزنه

---------------------------------------------------------------

گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه ، مامانشون ميگه بيا تو بچه ها نيستن

---------------------------------------------------------------

زن خوب برای ازدواج بايد سه تا خصلت داشته باشه : 1 - نجيب باشه يعنی با جيب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه يعنی از خودش خونه داشته باشه

4 - مثل ماه بمونه يعنی شبها بياد و صبح بره خونه باباش ............... 5 - البته در حد متعالی اين که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه

---------------------------------------------------------------

به آسمون نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... به دريا نگاه ميکنم تو رو ميبينم  ... به دشت های سبز نگاه ميکنم تو رو ميبينم و حتی وقتی به قلبم نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... بابا بيا برو اونطرف بگذار يه چيز بهتر ببينيم

---------------------------------------------------------------

اين هم يه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی :

آخر يه روز تيک ميگيری  ،  لباسهای شيک ميگيری  ،  بابات را ميکنی کچل  ،  تا بينی رو کنی عمل ،  با همراهت زنگ ميزنی  ،  عينک رنگ رنگ ميزنی  ،  اين دل و اون دل ميزنی  ،  هي به موهات ژل ميزنی  ،  جنس لباسات تريکو  ،  موزيک فقط از انريکو  ،  جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی  ،  با اشوه های شُتری  ،  ميشينی پشت موتوری  ،  تو خيالت خيلي تکی  ،  فکر ميکنی با نمکی  ،  خوشی با اين تيپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا ؟

-----------------------------------------------------------------

از يه نفر ميپرسن اولين کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود ميگه حاج زنبور عسل

-------------------------------------------------------------------

آقا ماشا ا... ميره تو بانک وام بگيره ، ضامن نداشته منفجر ميشه

-------------------------------------------------------------------

آقا ماشاا... را ميبرن بهشت ، زير پای مادران له ميشه ( آخه بهشت زير پای مادران است )

--------------------------------------------------------------------

يه دفعه بامشاد داشته با پيچ گوشتی به ناف شکمش ور ميرفته يکهو  پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته

----------------------------------------------------------------------

به آقای پشندی ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه شکرالله ، حمدلله ، سيندرلاه

 ----------------------------------------------------------------------

يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " ميکنه

----------------------------------------------------------------------

!!!! يه دفعه پليس  ( بامشاد )  را ميگيره بهش ميگه کارت ماشين ، گواهينامه ، بيمه ..... بامشاد ميگه بايد با اينها جمله بسازم

----------------------------------------------------------------------

يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند
يكي مي پرسه چي شده ..... مي گويند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

----------------------------------------------------------------------

دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون  فوری ميرم زن ميگيرم
دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني 
 

-----------------------------------------------------------

يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، اولی ميگه ماشينش با من ، دومی ميگه نهارش هم با من ، سومی هم ميگه تخمه و چای هم با من ، چهارمی ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم

-----------------------------------------------------------------------

يه روز ميبينن عزرائيل ماکسيما خريده  ، ميگن عزرائيل وضعت خوب شده ، ميگه حقوق اضافه کاری هاي زلزله بم را جمع کردم

-----------------------------------------------------------------------

مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 
 

-----------------------------------------------------------------------

از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
خشاياره ميگه : گاو بهتره
مي پرسند چرا
ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه 
 

-----------------------------------------------------------------------

بهروز خالي بند يه زن حامله رادر اتوبوس ميبينه و به او ميگه : خانم اين چيه
خانومه ميگه : معلومه ب




راه بهشت(داستان زيبا وخواندني)
نوشته شده در پنج‌شنبه 22 اردیبهشت 1390
بازدید : 2148
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

راه بهشت

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»

- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: روز به خير

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.

مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...




اگر خانم ها به جای حامله شدن تخم می گذاشتند
نوشته شده در چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390
بازدید : 2070
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

 

 

راستی آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که اگر خانم‌ها بجای حامله شدن و وضع حمل، مانند پرندگان تخم می‌گذاشتند، چه اتفاقاتی در دنیا رخ می‌داد، و زندگی روزمرۀ ما دستخوش چه تغییراتی می‌شد؟

 

بنظر من، بزرگترین و بهترین تغییری که در زندگی خانم‌ها رخ می داد، این بود که دیگر هیچ زنی نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگی و بعد از آن نبود و خانم‌ها از بابت مراقبت‌ها و رژیم‌های غذایی دوران بارداری، راحت و بی‌خیال بودند، چون تخم می‌گذاشتند و با خیال راحت روی آن می‌نشستند. البته احتمالاً دوران روی تخم نشستن آن‌ها، برای خودش داستان‌ها و رسم و رسومات بسیاری ایجاد می‌کرد و موضوع غیبت و پرحرفی خیلی از خانم‌های پیر و جوان می‌شد. مثلاً مراسم «تخم اندازون»!!! که طی آن خانم‌ها دور هم جمع می‌شدند و با شیرینی و کادو به عیادت «مادر آینده» و «تخم‌هایش» می‌رفتند و پیرامون تخم و تخمگذاری و خاطرات تخمی خود، با هم به بحث و گفتگو می‌پرداختند. (البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفته‌ها بحث شیرین غیبت ادامه می‌یافت).

 

مثلاً:

 

- واه، واه، واه، دختره رو دیدی اقدس جون! همچین با افاده روی تخم‌هاش نشسته بود که انگار تخم طلا گذاشته!!!

 

- آره خواهر، والله ما اون وقت‌ها، شیش تا شیش تا تخم میذاشتیم و اینقدر هم ناز و ادا نداشتیم. امان از دخترهای این دوره زمونه…!

 

و یا:

 

- وای، وای، وای، مهین جون، تخم‌هاشو دیدی؟؟!… عین گردو بود!!! هم کوچیک بود، هم سیاه!!

- آره دیدم، شهین جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعریف می‌کرد، خدا شانس بده. من تازه که عروسی کرده بودم، یک تخم گذاشتم عین هلو!!! هر کی می‌اومد دیدنم، دلش می‌خواست گازش بگیره! ولی خدا شاهده که مادر شوهرم یک بار هم جلوی مردم از تخم من تعریف نکرد…

 

و اما دومین تغییر خوش آیند برای خانمها این بود که آنها می‌توانستند با خیال راحت و بدون تحمل درد و یا بیهوشی شاهد لحظۀ تولد فرزندشان باشند، چون دیگراز درد زایمان و «اپی دورال» و «سزارین» خبری نبود.

 

طبیعتاً علم پزشکی هم به صورت امروز نبود و مردم بجای مراجعه به دکتر زنان و زایمان، از وجود تخم شناسان حرفه‌ای، و دکترهای «تخمی» بهره‌مند بودند.

 

دردنیای تجارت و بیزنس نیز احتمالاً تغییرات فراوانی ایجاد می‌شد. مثلاً شرکت‌های تولید کنندۀ لباس و لوازم حاملگی در دنیا وجود نداشت و بجای آنها کمپانی‌های تخمی فراوانی در دنیا تأسیس می‌شد که کار آنها تهیه و تولید انواع و اقسام لوازم و ادوات تخمی، جهت نگهداری بهینۀ تخم بود. مثل «تخم گرم کن الکترونیکی هوشمند» و یا «محافظ کامپیوتری تخم، با قابلیت اتصال به اینترنت و کنترل از راه دور»!!!

 

تزئینات تخم نیز برای خود ماجراهایی داشت و موضوع رقابت و چشم و هم‌چشمی بسیاری از بانوان محترم می‌شد. مثلاً روکش‌های طلا برای تخم که در صورت سفارش بر روی آن برلیان هم کار گذاشته می‌شد تا خانم با ناز و افاده بر روی آن بنشیند و به بقیه پز بدهد! و همین کارها باعث پیدایش کمپانی‌های جدیدی جهت اخذ «وام‌های تخمی» با بهره‌های جور وا جور و نهایتاً سرمایه‌گزاری‌های تخمی در این راه می‌شد.

 

خلاصه که خیلی‌ها بسوی بیزنس‌های تخمی می‌رفتند و ایده‌های تخمی فراوانی، به ثمر می‌نشست و در نتیجه، خیلی‌ها «مییلونر و میلیاردر تخمی» می‌شدند.

 

و چه بسا افرادی هم بودند که بخاطر ایده‌های تخمی خود، دست به کارهای تخمی می‌زدند و پس از چند سال فعالیت بی‌حاصل تخمی، اعلام ورشکستگی می‌کردند و در نتیجه همۀ سرمایه خود را از دست می‌دادند.

 

در بخش تبلیغات تجاری نیز مردم شاهد حضور آگهی‌های ریز و درشت تخمی در در و دیوار و رادیو و تلویزیون بودند، که مثلاً می‌گفتند:

 

«اگر تخم بزرگ می‌خواهید، با دکتر … متخصص امور تخم تماس بگیرید.»

 

«استرس و افسردگی‌های تخمی خود را با دکتر … دارای بورد تخصصی از انجمن دکتران تخمی آمریکا در میان بگذارید.»

 

«آقای …، مشاوری مطمئن در امور تخم‌های شما».

 

«خانم …، وکیل آگاه و با تجربه برای دعاوی تخمی شما. عضو هیات مدیرۀ کانون وکلای تخمی کالیفرنیا»

 

«تخم‌های خود را نزد ما بیمه کنید و با خیال راحت به مسافرت بروید. شامل: سرقت، ترک‌خوردگی و شکستگی!»

 

«اگر به علت مشغله کاری و یا بیماری، قادر به نشستن روی تخم نیستید، با ما تماس بگیرید. ما از تخم شما مانند چشم خود محافظت می‌کنیم!»

 

وب سایت‌های تخمی نیز مانند سرطان، در عرض چند هفته تمامی کامپیوترها و شبکه‌ها را تسخیر می‌کردند.

 

در تلویزیون، مردم به مشاهدۀ میزگردها و برنامه‌های پرسش و پاسخ تخمی می‌نشستند. مثلاً خانمی از اصفهان با تلویزیونی در لوس‌آنجلس تماس می‌گرفت و بعد از ده‌ها دفعه که صدا قطع و وصل می‌شد، می‌پرسید: آقای دکتر، من احساس می‌کنم که جدیداً پوست تخمم نازک شده(!) چیکار باید بکنم؟…

 

و طبق معمول همیشه، آقای دکتر یک جواب بی سر و ته به او می‌داد و گوشی را قطع می‌کرد و به سراغ بقیۀ سئوالات تخمی شنوندگان می‌رفت.

 

در برنامه‌های رادیویی نیز، برنامه‌های روانشناسی تخمی، در بین شنوندگان جایگاه ویژه‌ای داشت و دراین میان خوانندگان و نوازندگان هم از این داستان بی‌نصیب نمی‌ماندند و حتماً ترانه‌هایی در وصف تخم و تخمگذار سروده می‌شد. بطور مثال:

 

- یک تخم دارم، شاه نداره. صورتی داره، ماه نداره…

 

و یا:

 

- هیشکی مثل تو تخم نداره. نه داره. نه می‌تونه بذاره…

 

زندگی خانوادگی و روابط انسان‌ها نیز جدا از این تغییرات نبود و حتماً آداب و رسوم و معاشرت‌های مردم نیز بر همان اساس تغییر می‌کرد. مثلاً مادران به پسران خود می‌گفتند و نصیحت می‌کردند که: مادر سعی کن زنی بگیری که واست تخم‌های گنده گنده بکنه!!!

 

در هنگام خواستگاری نیز مادر عروس با افاده به خانواده داماد می‌گفت: خانوادۀ ما اصولاً «تخم بزرگ» هستند. من خودم وقتی تازه ازدواج کرده بودم، یک تخم گذاشتم، اندازۀ هندوانه!!!!…

 

به اسامی افراد و نام‌های خانوادگی موجود نیز، احتمالاً چندین اسم و فامیل تخمی اضافه می‌شد. مثلاً: تخمعلی تخمی‌زاده، تخمناز تخمی‌نژاد، تخم‌عباس تخمی‌پور و…

 

پدربزرگ، مادربزرگ‌ها مثل همیشه، شایعه درست می‌کردند و از تجربیات تخمی خود سخن می‌گفتند و برای جوان‌ترها داروهای سنتی و گیاهی تجویز می‌کردند و می‌گفتند:

 

- قدیمی‌ها گفته‌اند: اگر روزی چهار تا استکان گل گاو زبون بخوری، تخمهات میشه اندازه نارگیل!!!

 

و یا:

 

- اگر کنجد رو با پوست گردو مخلوط کنی و با هل و نبات بخوری، حتماً تخم دوزرده می‌کنی! و…

 

مردم هنگام قسم‌خوردن و یا قسم‌دادن یکدیگر، از قسم‌های تخمی نیز استفاده می‌کردند. مثلاً می‌گفتند: به جون تخم عزیزم راست می‌گم! و…

 

و هنگام دعوا و عصبانیت، علاوه بر فحش خواهر و مادر و جد و آبا، به تخم‌های هم دیگر نیز فحش می‌دادند مثلاً: الهی تخمهات بشکنه! الهی تخمهاتو سگ ببره و…!!!

 

در قوانین کشورها نیز احتمالاً چند قانون تخمی به بقیۀ موارد قانونی اضافه می‌شد و همین موضوع، مقدمۀ بروز یکسری جرم و جنایت تخمی می‌شد.

 

جنایتکاران جنگی به جای «نسل کشی»، «تخم شکنی» می‌کردند و باندهای تبهکار و مافیایی علاوه برخلاف‌های قبلی، به جرائم تخمی مانند تخم دزدی و تخم فروشی و قاچاق تخم هم روی می‌آوردند.

 

حال شما بگویید، دوران حاملگی بهتر است یا زندگی تخمی!؟




آخرین نگاه رییس جمهور قبل از ترور+عکس
نوشته شده در دوشنبه 19 اردیبهشت 1390
بازدید : 1607
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

روز 26دسامبر سال 1991، کشوری که پیش از این به نام «اتحاد
جماهیر شوروی» خوانده می‌شد، به 16کشور تجزیه شد اما 120روز قبل از انهدام این
امپراطوری، در اول سپتامبر 1991، یکی از ایالت‌های کوچک و کم‌جمعیت کشور مزبور،
اولین پرچم استقلال‌طلبی را به اهتزار درآورد و خود را به نام تاریخی اقوامی که
در آن مستقر بودند؛ «جمهوری چچن – اینگوش» نامید.

 ایالت موسوم به «چچن- اینگوش» که نود و هشت درصد جمعیت آن را مسلمانان تشکیل
می دادند ، به رهبری یک ژنرال مسلمان چچنی به نام «جوهر موسایوویچ دودایف» خواهان
استقلالی شد که حدود 200 سال قبل از دست داده بود.

جوهر دودایف به سال 1944 در روستای یالخوری در چچن
متولد شد. خانواده ی او از جمله جان بدربردگان تبعید قوم چچن به قزاقستان بود .
در جریان این تبعید تاریخی که با هدف انهدام چچن ها ، توسط استالین انجام گرفت
، یکی از بزرگ ترین نسل کشی های تاریخ بشریت به وقوع پیوست.


جوهر دودایف ، پس از بازگشت چچن ها به چچنستان ،
تحصیلات خود را ادامه داد و وارد دانشکده نیروی هوایی شوروی گردید. وی اولین مسلمانی
بود که در ارتش شوروی به فرماندهی عالی رسید. وی در سال 1990 ، به دنبال تمرد از
بمباران استقلال طلبان بالکان ، از خدمت معلق گردید. در این مرحله ، دودایف به
چچن بازگشته و به تلاش برای تشکیل «جمهوری چچن» پرداخت. او با بسیج عمومی مردمش
که در میان آنان محبوبیت فراوانی داشت ، توانست نهاد های وابسته به شوروی را نابود
کرده و چندین ماه پیش از اضمحلال شوروی ، استقلال ملت خود را اعلام نماید.


 «جوهر دودایف» بر اساس انتخاباتی که مطابق
با قانون اساسی جدید «جمهوری چچن – اینگوش» با آرای اکثریت ملت خویش به عنوان اولین
رییس جمهور این ملت انتخاب شد.

حاکمان جدید مسکو ، تمامی یک دهه بعد را به جنگ با جمهوری کم جمعیت چچن پرداختند.
در برابر دیدگان حیرت زده جهانیان ، جنگ میان پرجمعیت ترین ارتش جهان با کشوری
که که تمام جمعیت آن به یک میلیون نفر نمی رسید ، به جای چند روز ، سالیان سال
به درازا کشید.


فرماندهی اولین مرحله از نبرد آزادی بخش چچن علیه
متجاوزین روسی ، راسا بر عهده جوهر دودایف قرار داشت. وی سرانجام در 22 آوریل 1996 
، طی عملیات مشترک ارتش روسیه و دستگاه اطلاعاتی رژیم صهیونیستی «موساد» و سازمان
امنیت ملی امریکا، توسط شلیک مستقیم جنگنده های متجاوزین روس به شهادت رسید.

جریان شهادت جوهر دودایف به این ترتیب بود که ابتدا با ردیابی مکالمات او که بوسیله
تلفن ماهواره ای اش انجام می داد، محل دقیق او را به کمک ماهواره ها مشخص شد. دستیابی
به امواج تلفن ماهواره ای او ، با کمک عوامل موساد انجام گرفت و سازمان امنیت ملی
امریکا یا NSA هم با در اختیار گذاشتن اطلاعات یکی از ماهواره های SIGINT خود به
روس ها یاری رساند. سپس از تطبیق نمونه صدای دودایف با صدای ردیابی شده بوسیله
هواپیماهای شناسایی روسی که در منطقه در حال چرخش بودند، باشلیک ۲ عدد موشک هدایت
شونده با لیزر ، بنیانگذار جمهوری چچن  و اولین رییس جمهور قانونی این کشور
به شهادت رسید.


سال ها بعد ، به شکلی
نامعلوم ، تصویری از فیلم برداشته شده توسط جنگنده های روسی منتشر گردید که ژنرالِ
شهید را تنها چند ثانیه پیش از شلیک موشک های روسی ، در کنار اتومبیلش نشان می
داد.


همزمان با پانزدهمین
سالگرد شهادت رهبر مسلمانان چچن ، این عکس برای نخستین بار ، توسط گروه جهاد و
مقاومت مشرق در ایران منتشر می شود.




آخرین نگاه شهید جوهر
دودایف ، اولین رییس جمهور قانونی چچن ،به جنگنده های روسی ، تنها چند ثانیه پیش
از هدف قرار گرفتن




شهید جوهر دودایف
، بنیانگذار جمهوری چچن و رهبر مسلمانان استقلال طلب چچنی




شهید جوهر دودایف
،  رهبر مسلمانان استقلال طلب چچنی و اولین رییس جمهور قانونی چچن




پیدا کردن اولین زن خون آشام در حالتی عجیب!! + عکس
نوشته شده در دوشنبه 19 اردیبهشت 1390
بازدید : 1442
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

باستان شناس ایتالیایی اسکلت اولین خون آشام زن را در ونیز پیدا کرد.
http://www.khabaronline.ir/images/2011/4/The%20world%27s%20first%20woman%20vampire%20body.jpg
جسد زن مذکور در حالی که تکه آجری در دهانش قرار داده شده بود توسط باستان شناسی از دانشگاه فلورانس کشف شد.
http://www.khabaronline.ir/images/2011/4/20110430100416586.jpg
فلسفه خون آشام ها که خاستگاه آنها اروپا بوده به دو دلیل مذهبی و پزشکی بوده است.
http://www.khabaronline.ir/images/2011/4/20110430100415872.jpg

در دوره قدیم مردم بدلیل نفوذ خرافات عقیده داشتند که خوردن خون برای سلامتی در طول عمر مفید بوده و نیز برای دوباره متولد شدن ضروری است.




ابتذال در زیر زمین های موسیقی + تصاویر بی بندو باری
نوشته شده در دوشنبه 19 اردیبهشت 1390
بازدید : 1998
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf


وجه مشترک این استودیوهای تولید آهنگ های رپ بر رواج فساد اخلاقی و بی بند و باری هایی که از اساس پایه به وجود آمدن این سبک موسیقی بوده است قرار دارد . در مضامین شعر های این نوع موسیقی به راحتی کانون خانواده به عنوان اصلی ترین نهاد امن در جامعه مورد هدف قرار می گیرد و رواج بی بند و باری و هرزگی تبلیغ می شود . . . .

بولتن نیوز: موسیقی به عنوان یکی از ابزار هنری همواره یکی از علایق اصلی مردم جهان به شمار می رود و در کشور ما نیز موسیقی به عنوان یک هنر اصیل و با ریشه که سابقه زیادی در تاریخ کشورمان دارد شناخته می شود و بسیاری از مردم ما با این رشته هنری انس دارند . البته با ورود اسلام به کشورمان و موسیقی ایرانی به دلیل نگرش اعتقادی مردم به سمت موسیقی سنتی و آرام رشد یافت و علاوه بر آن موسیقی های محلی قومیت های مختلف کشورمان نیز به عنوان سند زنده میراث فرهنگی ایران باعث شد موسیقی در ایران جایگاه ویژه ای داشته باشد و هیچ گاه از محدوده خط قرمز های دینی نیز فراتر نرود اما طی سالیان اخیر و در کنار صدها کالا و فرهنگ دیگر که با ناتوی فرهنگی متاسفانه پای آن به کشور ما باز شد موسیقی وارداتی نیز خیلی زود در عرصه هنری کشور وارد شد و با تبلیغات گوناگون و هجمه شدید در میان جوانان کشورمان رواج یافت .

موسیقی های وارداتی پاپ و جاز و راک و در این اواخر رپ در حالی به کشور ما وارد شدند که موسیقی سنتی ایرانی به شدت در حال خطر بود و یک اراده پنهان مسئولین فرهنگی بر این شکل گرفت که این موسیقی ها در کشور رواج پیدا کنند و به راحتی در فضای های عمومی به اجرا بپردازند و حتی صاحب جشنواره و فستیوال هم بشوند . ظهور خوانندگان مشهور پاپ که از سال های میانی دهه 70 آغاز شد آنچنان موجی را به راه انداخت که که تب مشهور شدن در این حوزه نیز مانند خیلی از حوزه های دیگر هنری مانند سینماو تلویزیون فراگیر شد و خیلی ها در دل آرزوی یک خواننده مشهور شدن را پروراندند اما خیلی زود موسیقی های ریتمیک و هیجانی که با اهداف و پشت پرده های خاصی تولید و منتشر می شدند توسط همان کسانی که مترصد استفاده فرصت برای انحراف جوانان کشورمان بودند به میان جوانان آمد و با گستر فضای ارتباطات دیگر جلوگیری از آن به همین سادگی نبود .


موسیقی رپ و راک به عنوان موسیقی های ریتمیک که بر اساس سبک غرب و با هدف ترویج مضامین غیر اخلاقی و به خصوص با تاکید بر روابط غیر اخلاقی پا به عرصه وجود گذاشته اند در یکی دو سال اخیر و با اهداف از پیش تعیین شده غربی با نفوذ در ماهواره و اینترنت سعی کرده اند جای پای محکمی برای خود در عرصه موسیقی کشورمان ایفا کنند اما چون نتوانستند به طور رسمی از مجاری قانونی تکثیر شوند به رشد قارچ گونه خود در محیط مناسب وب ادامه دادند. هم اکنون صدها سایت اینترنتی به طور خاص روزانه ده ها آهنگ از افرادی که هیچ نام و نشانی ندارند بر روی اینترنت قرار می دهد و این سایت ها بدون هیچ گونه نظارتی به کار خود ادامه می دهند . از طرف دیگر استودیو های زیر زمینی که البته به  مدد این فراگیری های بی حد و حصر هم بدون هیچ گونه مجوزی تاسیس شده اند به راحتی و بدون مزاحمت نیروی انتظامی و یا وزارت ارشاد به کار تولید این موسیقی های بی محتوا و فاسد می پردازند و حتی به راحتی در روزنامه های کثیرالانتشار آگهی چاپ می کنند . اما برای پیگیری بیشتر این موضوع خبرنگار بولتن نیوز با نفوذ مخفی در برخی از این استودیو ها و بررسی حواشی و پیامدهای آن به بررسی میدانی این موضوع پرداخت :


از روی یکی از آگهی های چاپ شده در یک روزنامه معروف که در آن ادعا شده است که اسپانسری صد در صد خوانندگی افراد را به عهده می گیرد به آدرسی حوالی میدان انقلاب می روم . استودیو موسیقی . . . . . در زیر زمینی تاریک و نمور در یک خانه متروک قدیمی در انتهای یک کوچه بن بست قرار دارد . زنگ را که می زنم با چند بار سوال پیچ شدن می توانم مجوز ورود را دریافت کنم . اینجا به هرچیزی شبیه است جز به یک استودیو موسیقی . بلافاصله یکی از افراد که مثل بادیگارد ها به نظر می رسد و به نظر برای مسابقات مردان آهنین بیشتر مناسب است تا اینجا به سراغمان می آید و بعد از بررسی هویتمان ما را با خود به درون استدیو جایی تقریبا دو طبقه زیر زمین می برد . چراغ هایی کمسو که شاید به دلیل ایجاد فضایی رمانتیک روشن هستند در کنار صورتک های سرخ پوستی که به دیوار زده اند فضایی مخوف را ساخته اند . بلافاصله فرمی را تحویلمان می دهند تا اطلاعاتمان را پر کنیم و از اینجاست که کم کم سر صحبت را باز می کنیم . صاحب استودیو که ادعا می کند خواننده معروفی است و با خواننده های معروفی آلبوم (البته به شکل زیر زمینی) بیرون داده است بلافاصله با زبان چرب و نرم سراغ مسائل مالی می رود و تضمین می کند در ازای گرفتن چند صد هزار تومان یک آهنگ رپ به تو تحویل دهد و اگر بتوانی مبلغ را از میلیون بالاتر هم ببری تضمین می کند که با یکی از خوانندگان معروف زیر زمینی مانند علیشمس و یا حسین تهی و یا علی عبدالمالکی هم برایت آهنگ مشترک منتشر می کند.

 البته شرطی هم برای کار دارد و آن هم این است که در بخشی از کار باید صدای یک دختر هم به عنوان صدای پس زمینه خوانده شود اما وقتی تعجب ما را می بیند می گوید این خانم کارمند ثابت ما است و باید خرج اش در بیاید و به علاوه آهنگتان به راحتی توسط سایت های . . . موزیک و . . . . موزیک که با طرف قرارداد هستند پخش می شود و به وزارت ارشاد نمی رود که بخواهد برای شما مشکلی ایجاد شود . این خواننده توصیه می کند که فعلا با یک اسم مستعار وارد عرصه شوید تا در سطح زندگی هم با مشکلی روبرو نشویم . در همین سوال و جواب ها هستیم که درب اتاق کوچکی که فکر می کردیم انباری است باز می شود و دختر و پسری خندان با بدترین وضع حجاب از اتاق بیرون می آیند و در حالی که به شدت از آقای خواننده تشکر می کنند آن جا را ترک می کنند . تازه می فهمیم که آن اتاق در واقع اتاق ضبط صداست . به هر حال با یک بهانه ای از آنجا خدا حافظی می کنیم و به سراغ نشانی بعدی مرویم .


نشانی بعدی در حوالی بلوار کشاورز قرار دارد . باز هم یک زیر زمین منتها اینبار در یک آپارتمان نسبتا شیک . انگار زیر زمین بودن وجه مشترک این استودیو هاست و شاید به همین دلیل اسمشان شده استودیو های زیر زمینی و موسیقی های تولیدی شان را هم موسیقی های زیر زمینی می گویند. وارد که می شویم جا به زور برای دو یا سه نفر هست . در حقیقت انباری یکی از واحد ها تبدیل شده به مکانی برای تولید موسیقی! صاحب استودیو سر و وضع مناسبی ندارد و انگار در حال خودش نیست . کمی که اطراف را نگاه می کنم از شیشه های مشروب به راحتی علت این سر و وضع و رفتار را متوجه می شوم . اولین سوالش این است که برای خواندن دختر مراجعه کرده ام یا پسر انگار خوانندگی زنان و دختران کاسبی ثابت این استدیو هاست .وقتی پاسخم را می شنود رقم های عجیب و غریب پیشنهاد می دهد و برای نمونه کار هم نشانی یک پارتی مختلط در لواسان را می دهد که با حضور در آنجا با نمونه کارها آشنا شوم و بعد با صرفه هزینه ای بین یک تا سه میلیون به یک خواننده مشهور تبدیل شوم.

نشانی سوم حوالی ونک قرار دارد . اینجا هم با کلی سوال پیچ وارد می شوم اما در ورود تقریبا خشکم میزند و با صحنه های رقت انگیزی رو برو می شوم که ترجیح می دهم فرار را بر قرار ترجیح بدهم تا لا اقل دینم را حفظ کنم . اما انگار در این مراکز حیا و عفت و . . . هیچ جایگاهی ندارد . به یکی دو تا استدیو زیر زمینی دیگر هم سر میزنم .

وجه مشترک این استودیوهای تولید آهنگ های رپ بر رواج فساد اخلاقی و بی بند و باری هایی که از اساس پایه به وجود آمدن این سبک موسیقی بوده است قرار دارد . در مضامین شعر های این نوع موسیقی به راحتی کانون خانواده به عنوان اصلی ترین نهاد امن در جامعه مورد هدف قرار می گیرد و رواج بی بند و باری و هرزگی تبلیغ می شود . در بسیاری از این اشعار به تعریف از اندام زنان می پردازند و متاسفانه روابط غیر اخلاقی را امری عادی جلوه می دهند . نکته بسیار مهم این است که این استودیوها و خوانندگان این سبک موسیقی خود در واقع موروج اصلی فساد و بی بند و باری هستند که در همین زمینه دستگیری هر از چندگاهی خوانندگان معروف زیرزمینی موسیقی رپ مانند ساسی مانکن و . . . در پارتی های مختلط و به همراه دختران جوان فریب خورده نمونه بارز این موضوع است . اساس موسیقی رپ نشانه رفتن سواستفاده از زنان در این حوزه است و روانشناسان هشدارهای زیادی در خصوص شنیدن این نوع موسیقی ها داده اند که علاوه بر موضوع ترویج بی عفتی اثرات بدی هم در روان افراد بر جا می گذارد .

حال این سوال مطرح است که مسئولین فرهنگی به عنوان عوامل پیشگیری این موضوع چه کاری برای جلوگیری از ترویج این موسیقی بی هویت انجام داده اند ؟ آیا انفعال مسئولین وزارت ارشاد در برخورد قاطع با موسیقی های بی هویت وارداتی و عدم نظارت آنان نمی تواند سرنوشتی خطرناک برای جوانان علاق مند به حوزه موسیقی را به همراه داشته باشد؟ از طرف دیگر چرا این وزارتخانه نباید نظارت دقیقی روی فعالیت استودیو های موسیقی داشته باشد و چرا باید این استودیو ها به محلی برای روابط نا مشروع و بی بند و باری تبدیل شود . از طرف دیگر مسئولین انتظامی چرا خود را به خوابی خودخواسته زده اند و در مقابل این انحرافات آشکار موضعی اتخاذ نمی کنند و به راحتی به این مراکز اجازه می دهند که به تبلیغ بپردازند و جوانان ساده لوح که شاید شهرت آمال آرزویشان باشد را در منجلاب فساد و تباهی غرق کنند؟چرا نیروی انتظامی همانطور که در بحث شرکت های هرمی قاطعانه عمل می کند در قبال این استودیو های بی مجوز و بی هویت اقدامی محکم انجام نمی دهد؟

به هرحال موضوعی که روشن است این است که متاسفانه حوزه تولید موسیقی رپ در کشور ما روز به روز گسترش می یابد و به شکلی خطرناک در بین جوانان رشد پیدا می کند و در سایه غفلت مسئولان دست های پنهان هم فقط به سبب پول به گسترش این بی اخلاقی دامن می زنند اما خوب است در این زمینه کمی بیشتر تامل شود و از یک انحراف در بین جوانان جلوگیری شود.




بازدید : 1637
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf
 من برای او می‌ترسم، زیرا تاکنون هیچ خبری از او ندارم و نمی دانم که مکان او کجاست و این امکان نیز برای وکیل او وجود ندارد که با او ارتباط برقرار کند و یا تماس بگیرد، اگر من مورد این آزار و شکنجه‌ها قرار گرفتم بی‌شک او بیش از من مورد آزار و شکنجه قرار گرفته، او حدود بیش از یک ماه است که دستگیر شده و نمی‌دانم آنجا چگونه با او برخورد می‌شود من درباره سلامتی او نگرانم و نمی‌دانیم چه نیتی دارند و چه کار می‌خواهند با او بکنند.

دادنا: همسر دکتر علی‌العکری از مبارزان بحرینی در حالی که آثار ضرب و شکنجه در صورت او پدیدار بود، نحوه دستگیری و دوران اسارتش را تشریح کرد.

به گزارش شبکه خبر، این پزشک بحرینی که از زندان‌های رژیم جنایتکار آل خلیفه آزاد شده است، گفت: در حالی که در اتاقم در بیمارستان بودم یک مرد که چهره خود را پوشانده بود از من خواست که از آنجا خارج شوم و تلفنم را روی میز گذاشت و از مریض خواست که از آنجا خارج شود.

وي ادامه داد: سپس مردی دیگر آمد و از من خواست که با او بروم ما به اتاق خود که کامپیوترم در آن بود رفتیم و آن را مورد بازرسی قرار دادند و درباره چیزهایی از من پرسیدند که من هیچ اطلاعی درباره آنها نداشتم.



وی بااشاره به دوران اسارت خود در زندان دولت بحرین ابراز داشت: به ما می‌گفتند؛ شیعه‌های کثیف، شما طرفدار نظام نیستید، شما لیاقت پوشیدن لباس پزشکی و طبابت را ندارید، احمق‌ها! شما کارهای احمقانه‌ی ضد حکومت می‌کنید که اصلا درست نیست.



این زن بحرینی در خصوص ارتباط این امر با ماجرای دستگیری و بازداشت همسرش گفت: قطعاً بی ارتباط نیست و هدف آنها ترساندن من و نیز ترساندن همسرم است، زیرا او یکی از شخصیت‌های مهمی است که آنها در دست دارند.



وی افزود: من برای او می‌ترسم، زیرا تاکنون هیچ خبری از او ندارم و نمی دانم که مکان او کجاست و این امکان نیز برای وکیل او وجود ندارد که با او ارتباط برقرار کند و یا تماس بگیرد، اگر من مورد این آزار و شکنجه‌ها قرار گرفتم بی‌شک او بیش از من مورد آزار و شکنجه قرار گرفته، او حدود بیش از یک ماه است که دستگیر شده و نمی‌دانم آنجا چگونه با او برخورد می‌شود من درباره سلامتی او نگرانم و نمی‌دانیم چه نیتی دارند و چه کار می‌خواهند با او بکنند.



همسر دکتر العکری گفت: او پزشک است و داشت به وظیفه بزشکی‌اش عمل می‌کرد، او شخصیت سیاسی نیست و همه این‌ها بخاطر مداوای بیماران و دادن مراقبت‌های پزشکی به آنان است و این کار را از روی وظیفه انسان انجام می‌داد او در داشتن روح انسانیت و برخورد‌های انسانی معروف بود.



وی یادآور شد: او در سال 2009 به منظور کمک به مردم غزه آنجا بود و همه می‌دانند که مردم غزه سنی هستند و نه شیعه و حال چه فرقی بین آن موقع و الان دارد؛ آن موقع که او به غزه رفت، شخص پادشاه او را ستایش کرد و روزنامه‌ها و همگان این را می‌دانند و از این نظر فرقی بین غزه و بحرین نیست، او فقط به وظیفه خود عمل می‌کرد.



این پزشک بحرینی تصریح کرد: دنیا باید با نگاهی انسان‌دوستانه و نه با نگاهی سیاسی به آنچه که در بحرین رخ می‌دهد بنگرند.



وی ادامه داد: بحرین بدلیل عوامل سیاسی با بقیه جاهای دنیا فرق دارد بحرین کشوری است که برای آمریکا و عربستان بسیار حائز اهمیت است.



این زن آزاد شده از زندان بحرین ابراز داشت: آنان باید حداقل حقوق اساسی یک شهروند و پزشک زندانی را در حق آنها رعایت کنند، حق آنهاست که از یک دادگاه عادلانه و دیدار با وکیل خود و نیز نمایندگان حقوق بشر برخوردار باشند، این‌ها باید در یک دادگاه باشد و اگر این شرطهای اساسی در یک دادگاه باشد آنگاه ما می‌توانیم احساس کنیم که آنها در امنیت بسر می‌برند وگرنه عادلانه نیست که دهان‌ها را ببندند.



وی در پایان گفت: هنگامی که در بازداشت بودیم ما را تهدید می‌کردند و به طور وحشیانه کتک می زدند، اکنون نیز متاسفانه جامعه بین الملل با مردم بحرین همراهی نمی‌کند، ولی خدا با ماس




عکس منتشر نشده از محمدرضا گلزار در لباس روحانیت
نوشته شده در دوشنبه 19 اردیبهشت 1390
بازدید : 1849
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

آخرین نیوز: پس از فیلم سینمایی توفیق اجبازی که محمدرضا گلزار با گریم روحانیت در یک سکانس کوتاه ظاهر شد,چند کارگردان تصمیم گرفتند تا از گلزار در یک فیلم با چنین گریمی استفاده کنند.

به گزارش فارس سینما، تنها یکبار گلزار چنین پیشنهادی را دریافت کرد و آن هم توفیق اجباری بود!!!؟؟؟
 
بله محمد رضا گلزار بعد از آن فیلم دیگر برای بازی در نقش یک روحانی پیشنهادی دریافت نکرد و فقط سه کارگردان تصمیم داشتند از گلزار در چنین نقشی استفاده کنند.

البته محمدرضا گلزار در مصاحبه های خود به این موضوعات اشاره ای نداشته,البته محمدرضا گلزار پس از بازی کوتاهش در چنین نقشی در توفیق اجباری اظهار داشت که توانایی بازی در یک نقش روحانی به طور کامل در یک فیلم را ندارد.
 




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران