پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
بد شانسي
نوشته شده در چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390
بازدید : 1987
نویسنده : xn--mgbmgg3hbb0bf

وقتی بیدار شدم تمام تنم درد می کرد و می سوخت. چشم هایم را بازکردم و دیدم پرستاری کنار تختم ایستاده.

اوگفت:«آقای فوجیما . شما خیلی شانس آوردید که دو روز پیش از بمباران هیروشیما جان به در بردید. حالا در این بیمارستان در امان هستید.»

با ضعف پرسیدم :« من کجا هستم؟»

آن زن گفت :« در ناگازاکی»





مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید

/images/anymous.png
شمسواله از شفت در تاریخ : یکشنبه 07 دی 1404 - - گفته است :
آووووووووووووووووووووووووووووو برا

تي وب چقدر قشنگ است

بيلاوارس چندهزارتا مطالب آن دورين گوظاشتي!!!


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران